یادداشتی بر پرسه در مه بهرام توکلی/ مرز در عقل و جنون باریک است...

«پرسه در مه» دومین اثر بهرام توکلی فیلمی‌است در باب نیل به جنون ناخودآگاه به‌وسیله هنر. در تعریف ذات هنر آمده است:«هنر، خلق زیبایی است به عبارت دیگر خلق آن چیزی است که موجب تعالی روح بشر و حرکت به سمت کمال گردد.»

حال اما در «پرسه در مه» این سیر به شکلی معکوس روایت می‌شود. امین یک نوازنده خلاق پیانوست که با نت‌های موسیقی خود افراد بسیاری را متحیر کرده. مرد جوان اما پس از دلزدگی از مناسبات سراپا ریای پیرامون خود، به استحاله‌ای غریب می‌رسد. هنر متعالی موسیقی روح خلاق امین را ذره ذره می‌خورد و در نهایت از آن چیزی نمی‌ماند جز دیوانه‌ای بهلول‌وار که گویی پنهان کردن نبوغش در پس پرده جنونی زودرس را امن‌تر از عرضه آن بر این نامردمان می‌داند. کاراکتر محوری فیلم، هنرمندی است جاه طلب و سرشار از ایده و همانطور که خود می‌گوید از تقلید بیزار است. همین فرد اما هنگامی‌که در می‌یابد افراد پیرامونش تراوشات پر زحمت ذهن وی را تقلید می‌نامند، به دنیای مخلوق ذهن خویش پناه می‌برد. اینجاست که جنبه‌های فرمالیستی فیلم نمایان می‌گردند. «پرسه‌در‌مه» فیلمی‌است با روایت غیرخطی. روایتی که البته بیشتر مشابه آثاری چون«21 گرم» و «تعقیب» نولان است تا «بابل» و «تصادف». فیلم سه برهه متفاوت از زندگی امین و رویا را نشان‌مان می‌دهد. یکی دوران پیش از جنون، دیگری جنون و سومی‌زمان حال یا مواجهه با جسم رو به مرگ امین بر تخت که فیلم را روایت می‌کند. در همه این فضاها، المانی تصویری برای تشخیص وجود دارد و آن نورپردازی متمایز هر بخش از دیگری است. نورپردازی همواره در آثار توکلی نقشی محوری داشته اما این بار این نکته اهمیتی چندباره یافته. عاملی که در کنار جامپ کات‌های سریع، موقعیت بسیار مناسبی را برای فهم تغییر زمان از برهه‌ای به دیگری فراهم آورده است.

روایت در «پرسه در مه» نقشی کلیدی دارد. فیلم بدون ساختار فعلی قابل تصور نیست. گفته شد که فیلم سیر معکوس تعالی هنر را بررسی می‌کند و این بیش از هر چیزی در خلق موقعیت‌های فرادراماتیک اثر جان گرفته است. امین در برهه اول و پیش از جنون یک نابغه موسیقی است که البته بسیار بدبینانه عمل می‌کند. همین رفتار، شکل‌دهنده بخش دیگری از شخصیت وی در عالم جنون است. امین یک جوان سرگشته نسل امروز است، نسلی که همواره با سرکوب همراه بوده و توامان از آن فراری است و همین تحقیر نفس است که او را به صدای شب پره‌ها در گوشش می‌رساند. امین برای رهایی چاره‌ای ندارد جز به جنون رسیدن در جامعه‌ای که در حقیقت امکان شکوفایی را فراهم نمی‌کند. امین مجنون می‌شود اما مجنونی خودآگاه، صدای سوت لعنتی ذهنش را پر کرده اما هنوز رویاهایش را می‌نوازد. همین کارکرد غریب رویا اما در برهه زمانی سوم فیلم، پویاتر از قبل به چشم می‌آید. امین در بستر زوال خاطراتی را به یاد می‌آورد که می‌توان به راحتی هر یک را حذف کرد و رویایی محبوب را جایگزینش کرد. از همین روست که پرسه زنی در مه برایش خوشایندتر است تا بودن با جماعت مشغول به خود. هنر کار خود را کرده؛ امین هرچه بیشتر به تکامل می‌رسد سوت و جنون را بهتر درک می‌کند و این لازمه زندگی اوست. نواختن پیانو، هیجان طبیعی زندگی را با جنونی خوشایند در می‌آمیزد، جنونی که هیچ مرزی نمی‌شناسد و دیوار عریض را مامن بهتری برای ثبت نت‌های ماندگار ذهنش می‌داند، از صدمه‌زنی به خود و مازوخیسم لذت می‌برد چرا که ویرانگر است. وجهه آرام هنر به قدری پررنگ شده که حال فرار از آن و رفتن به آغوش زندگی سخت گردیده است. از همین رو است که این سیر شکسته روایت بیش از هر چیزی نمایانگر وجهه ویرانگر پناهگاه ابدی موسیقی است. امین در زندگی برزخ‌گون خود در حالت کما، رویاهایی را حذف و رویاهای دلنشین دیگری را جایگزین می‌کند. همانطور که برای هنر و بخصوص بعد اخلاق‌مدارانه آن، وقایع مفید بر بدی‌ها ارجح دانسته می‌شوند. تفاوت اما اینجاست که اینجا همین هنر متعالی عامل فروپاشی وجود انسان است. امین سیر هبوط را طی می‌کند، سوتی کر کننده مانع ادامه زندگی هنرمندانه وی می‌شود اما او را به جهانی دوست داشتنی تر می‌رساند. جهانی ازلی و ابدی که انسان را همانند صحنه تئاتر- همانگونه که رویا درگیر زندگی خویش است- به بازی نگیرد و از او هیولایی دو چهره نسازد. امین جنون را بهتر می‌داند چرا که عالمی‌اختصاصی را برای وی فراهم می‌کند. دنیایی وهم‌آلود که هیچ‌کس توانایی ورود به آنرا ندارد و از همین رو، وجه تسمیه فیلم کارش را می‌کند: پرسه زدن در مه با تمام اضطراب و ترسش، بیشتر از تنفس در جهانی بی‌مسئله اما دروغین است.

«پرسه در مه» فیلمی‌آشکارا اکسپرسیونیستی است. بهرام توکلی با میزانسن‌های خود درصدد اثبات همین امر است. فیلم آشکارا تحت تاثیر سینمای کیشلوفسکی است. حاکمیت صدا و موسیقی بر تصویر همواره از ویژگی‌های لاینفک این جنس سینماست که به بهترین شکل اقتباس شده و به اجرا رسیده. و همه اینها وقتی به اوج خود می‌رسند که پایان فیلم، آغازی جدید را رقم میزند. دو عاشق مغروق در هنر- یکی موسیقی و دیگری تئاتر- در اوج تعالی به یکدیگر می‌رسند. این البته شاید تراوشات بازسازی شده با قرائتی نو از ذهن امین باشد اما هرچه هست امید بخش است. همین جاست که این خرده روایت کابوس وار به سرانجامی‌هرچند ناقص اما امید بخش و منطقی می‌رسد. امین و رویا هر یک به سویی می‌روند. شاید یکی به‌سوی حقیقت و دیگری رویاپردازی، هرچه باشد اما قرائتی متفاوت است از زندگی. «پرسه در مه» نگینی است بر انگشتان سینمای کم ایده ایران. یکی از خوش‌ساخت‌ترین و مبدعانه‌ترین آثار چندین سال اخیر سینمای ایران. در زمانه‌ای که نیمی‌از آثار شبه روشنفکری سینمای ایران به نوعی کمدی ناخواسته نزدیک می‌شوند، «پرسه در مه» فیلمی‌دغدغه‌مند است با تعریفی صحیح از هنر و وجهه‌های گوناگون آن. کاش سینمای ایران قدر استعدادهایی چون توکلی را بداند. فیلم توکلی یکی از مصادیق مثال زدنی پیوند سینما و ادبیات است. فیلمی‌در باب تجربه غریب برعکس طی کردن مسیری تعریف شده با بر هم زدن قواعد ذهنی.


/ 11 نظر / 100 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحانه(نویسنده تنبل)

نوشته ای صدای سوت لعنتی ذهنش را پر کرده اماهنوز رویاهایش را می نوازد...ولی به نظرم در ان دوره اوج عقیم بودن ذهن امین بود و نمی توانست نه چیزی بیافریند و نه بنوازد و نه حتی صدای موسیقی را درک کند.در اواخر فیلم با حالت امیدوارانه ای می گفت این اواخر صدای سوت کمتر شده..حتی گاهی موسیقی هم میشنوم

یاز قدیسین

سلام داداش سال نو مبارک من تازگی ها قوی سیاه را دیدم و خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی پسنبیشتر از اینسپشن نوشته ای براش نداری

س.ه

واقعا عجب-داشتم نگران میشدم-به هر حال خسته نباشی

کی قبادی

سلام ممنون از نقد زیبایتان. لینک شدید.

مهشید

سلام امیررضا جان...کلا مدتهاست نامرئی در جهان گام بر می دارم...ممنون ...خوبی پسر اکتیو سینمادوست؟؟ .... توکلی کلاس فیلم سازی بکری دارد...و اگر این سینما اکسیژن لازم را برساند مسیرش متعالی است...

ن ی ک ز اد

به رویت ما نرسید فیلم موسیو توکلی را گویم استاد

آرش سیاوش

سلام پرسه در مه، چرخه بی تکرار تکرار است. روایت دردی که نامش تکرار است و درمانگری که خود مبتلاست. فیلم توکلی زیباست، به خاطر لوده نبودن‌اش و آنتی ژست بودن. با سپاس پر دوام باشید بر نوشتن ... آرش سیاوش

مسعود ثابتی

مرسی امیررضا. مطلب خوبی نوشته ای

هومن داودي

سلام دوست من. آدرس وبلاگ من تغيير كرده و به سايت تبديل شده. لطفا در لينك ها اصلاح بفرماييد. http://www.homandavoodi.com/