نگاهی به جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی/ هیئت منصفه فراری...


1. طعم گس فاجعه: دیدگاه فرهادی، دیدگاهی است چالش برانگیز در باب خصیصه های اجتماعی ما آدمیان. ما انسان هایی که به تبع زندگی در جوامعی مدرن و اجتماعی، شخصیتی متمدن برای خود دست و پا کرده ایم و مناسبات محصوری نیز میان خودمان داریم. فرهادی تلنگری می زند بر گزاره های فکری تابو شده در جوامع ما، و همین جاست که مراحل خودسازی اجتماعی مخاطبانش را با زرنگی هرچه تمام تر به بازی می گیرد و آنها را همچون مهره های دومینو بر زمین می ریزد. «جدایی نادر از سیمین»آخرین اهرم محرک تابوهای ذهنی ماست که توسط اصغر فرهادی پایه ریزی شده. فرهادی اکنون و پس از جهان محصور و دلهره آوردرباره الی که تمام حوادثش با  محوریت یک ویلای ساحلی شکل گرفته بود، محیطش را به زندگی روزمره ساکنین کلان شهر تهران آورده، محیطی به ظاهر مدرن تر و البته کنش مندتر از یک ساحل دلگیر. روابط اما در همین برهه زمانی، بیش از پیش دو قطبی و برنده است. مثل همیشه یک زندگی منتهی به انزجار، در شرف نابودی است. سیمین و نادر نمایندگانی هستند از طبقه متوسط جامعه ای که چند صباحی است ناامنی و ناامیدی بیش از پیش در آن موج می زند. طلاق تنها راهکار برای رهایی و رسیدن به آزادی به نظر می رسد، نادر اما ریشه در دل خاکی دوست داشتنی دارد و رهایی برایش محصورتر از خدمت به پدر بیمار است. موقعیت مخلوق، پرسوناژهایی را نشانمان می دهد که بیش از گذشته منفعلند. از سوی دیگر، راضیه و حجت نماینده قشر دیگری هستند، قشری که همواره مورد ظن بوده و روابط محدودی دارد. راضیه زنی مذهبی و معتقد، نگهداری از مردی کهنسال و رو به موت را با دروغی به ظاهر کم اهمیت می پذیرد. این مسئولیت سنگین اما تقدیری محتوم را برایش رقم می زند. فرهادی دو قشر را در ابتدایی ترین شکل ممکن در مقابل یکدیگر قرار می دهد. مثل همیشه دیدگاه شکاک قشر بالادست به طبقه پایین تر دردسر ساز می شود. نادر متین و با وقار، با قرار گرفتن در یک موقعیت اخلاقی- عاطفی منشا قضاوت را پایه ریزی می کند و راضیه را از خانه بیرون می کند.

«جدایی نادر از سیمین»حکایت همین باورها و خاستگاه های تابو شده در جامعه امروز ماست. داستانی تلخ در روایت شکافی عظیم که روز به روز عمیق تر می شود. سیمین، زنی که زندگی به ظاهر درست تری از راضیه کارگر دارد، در شرف ترک میهن است، چرا که وطن همیشه تقدیس شده را پناهگاه امنی برای تربیت فرزندش نمی داند. همسر  مخالف نیز درگیر تضاد های درونی خویش است. تضادی که جایی با قرار دادن همه درجه های خانه بر روی عدد 4 بروز می کند و جایی با مختوم کردن مسئله سود پرتقال فروش به چالشی ذهنی و حیاتی. فرهادی حادثه اش را بر خلاف درباره الی پس از یک برهه کوتاه خوشی و عیش رقم نمی زند، این بار همه چیز بوی فاجعه می دهد. این بار مرد برای تعلق خاطر به پدر بیمار، همسرش را طرد می کند. زن کارگر با همسری افسرده و طلبکارهای بسیار مواجه است و از همه مهم تر، تلخی بی پایان یک جدایی است که قرار است به پایانی تلخ منجر شود. این پایان اما تلخ تر از همیشه، به تراژدی می انجامد. اینجاست که وقتی قضاوت نسبی نگرانه نادر به بار می نشیند، غافلگیری نه از برای رخداد یک روایت تلخ در پس آغازی شیرین، بلکه برای مواجهه با تلخی مضاعفی است که فرهادی فیلمنامه نویس ترسیم کرده و فرهادی کارگردان آنرا با قدرت هرچه تمام تر به تصویر کشیده.



2. هرگز فراموش نکن، هرگز نبخش: فرهادی اتفاقاتش را پس از فاجعه، مسلسل وار پشت هم می نشاند. خلسه هایی ملو دراماتیک باز هم با همان تم آشنای قضاوت به مخاطب نمایانده می شوند. شخصیت های غمزده و گرفتار ، به درستی معرفی می شوند. نکته جدید در این میان، لااقل در میان آثار فرهادی، تغییر مداوم راوی داستان میان چهار شخصیت اصلی است. روایت از نگاه دردناک نادر آغاز می گردد، دیدگاهی سرشار از نومیدی که محصول طبیعی فروپاشی تدریجی بنیان دوست داشتنی خانواده است. این دیدگاه با ورود شاخه های جدید داستان، به ترمه منتقل می گردد. ترمه در کنار پدر ناتوان نادر، تنها راوی بی گناه این ماجراست. راوی ملولی که در واقع نقطه تلاقی دیدگاه پدر و مادرش است. خود اوست که باید انتخاب کند میان رفتن و ماندن؛ و در نهایت همین نگاه کاوشگر پس از طی مسیری ادیسه وار در شناخت انسان های پیرامونش و مناسبات آلوده میانشان، قضاوت را به مخاطب منتقل می کند. آیا نادر برای عدم ترک میهن، دلیل قانع کننده ای آورده؟ ترمه می تواند در مواجهه با این انسان های سرشار از دروغ سربلند بیرون آید؟ آیا می تواند به قول پدر مغرورش، در سختی بماند تا یاد بگیرد شجاعت را؟ این همان دوراهی دهشتناکی است که باید به پایانی تلخ منجر شود. پایان اما تلخ تر از آنست که مخاطب را به قضاوتی منطقی وا دارد. در این میان مهم ترین عامل بی ثباتی، دادگاهی است که باید صحیح را از ناصحیح تمیز دهد. نادر، راضیه و حجت هر سه در مقام پاسخگو حاضر می شوند اما همانند تمامی انسان های کره خاکی، همواره وجدان اخلاقی قربانی منافع شخصی می گردد و البته قضاوت جایی سخت تر می شود که در یابیم شخصیت هایی که با آنها مواجهیم، دروغ را تنها دستاویز برای رهایی و اداره کردن زندگی چند پاره خود می یابند. نادر دروغ می گوید تا بتواند زندگی زناشویی رو به نابودیش را به سامانی هرچند دردناک برساند، راضیه و حجت نیز برای رساندن خود به همان روزمرگی ملال آور کارگری، دروغ می گویند. دروغی که سرپوشی است بر سر نهان در سینه آنها. اینکه هریک در قبال دیگری مسئول است، اما با گفتن رازش، دودمان خویش را به باد می دهد و تنها دیگری را از سقوط می رهاند. فرهادی وجدان آگاه دو قطب ماجرا را با خاستگاه های عقیدتی آنان می شناساند. زن کارگر زنی است سنتی و مذهبی که نگفتن راز درون را گناهی کبیره می پندارد. مرد اصلی داستان اما مردی است به مراتب روشن تر و امروزی تر که خدمت به عزیزانش را صرفا از روی انسانیت ، از اوجب واجبات می داند. اینگونه است که تماشاگر خود را در مقام قاضی، در مواجهه با دو راهی سهمناکی می بیند که انتخاب هر یک از دو قطب ماجرا، او را نیز به ورطه قضاوت عجولانه وارد می کند. می بینید؟ باز هم قضاوت حرف اول را می زند.


 
موخره یا چرا هیچ کس نمی تواند مثل این آقا حرف بزند؟:  «جدایی نادر از سیمین»فیلمی است از اصغر فرهادی. کاری به تئوری مولف ندارم که نه در این یادداشت می گنجد و نه مقصود را تبیین می کند، اما با نگاهی به سیری که این کارگردان نام آشنای ایرانی طی کرده، می توان دچار نگرانی هایی شد. اینکه نوع نگاهی که فرهادی به معضلات پیرامونش دارد و آنها را در فیلم جدیدش نیز مطرح می کند، در فرم سینمایی، به سمت نوعی نقصان در حرکت است. نقصانی که مثلا در نحوه نمایش فاجعه در فیلم قبلی، آنچنان که در«جدایی نادر از سیمین»قابل مشاهده است، رویت نمی شد( دقت کنید به نحوه عدم نمایش چگونگی رخداد فاجعه و مقایسه اش با گم شدن الی در فیلم ماقبل). با این حال فیلم اخیر فرهادی هماننددرباره الی فیلمی است موفق در تبیین آسیب های جدی و چالش برانگیز زندگی شهر نشینان ایرانی، کسانی که عموما متعلق به طبقه متوسط هستند و به همین دلیل جایگاه منفعلی دارند. پس از ساخت درباره الی، بسیاری از کارگردانان حتی مطرح سینمای ایران الگوی چواب پس داده فیلم فرهادی را در پیش گرفتند، با این پیش بینی که اثر مخلوق شان به اقناع منجر خواهد شد. اما چرا این اتفاق نیفتاد؟ چرا کسی نتوانست مثل اصغر فرهادی دغدغه ها و نگرانی های اجتما پیرامونش را با این ظرافت به تصویر بکشد؟ شاید مهم ترین دلیل این امر را بتوان دغدغه های وجودی اصغر فرهادی دانست. در «درباره الی»و پس از آن «جدایی نادر از سیمین»، بر خلاف فیلم های مذکور، نگاه و جهان بینی فیلمسازی را مشاهده می کنیم که از درون این جامعه بر آمده و کاملا با شخصیت های مخلوقش آشناست، هیچ یک از دغدغه هایش تحمیلی نیست و جامعه پیرامونش را به عریان ترین شکل ممکن نمایش می دهد. شاید از همین روست که اثری این چنین دغدغه مند را به دلیل حقیقی بودن محض مسائل مشروح در آن، تلخ و خطرناک می نامند و بسیاری از آثار مثلا دغدغه مند و سفارشی را حرف دل جامعه!

«جدایی نادر از سیمین» فیلم همین امروز سینمای ایران است، اثری موشکافانه از فیلمسازی متعهد، که دردهای جامعه اش را به خوبی درک می کند و در ترسیم اخلاقیات انسان های این اجتماع و تغییرات هر روزه آنها، از دانسته های خلاقانه اش کمک می جوید و به همین دلیل، بر دل می نشیند. به امید آنکه سینمای ایران به جایگاهی بهتر از آن برسد که برای آغاز بهارش تنها محتاج فیلمسازی اندیشمند چون فرهادی باشد!

 


/ 9 نظر / 29 بازدید
مرد مرده

سلام رفیق گرام و کم پیدای خودم . مرد مرده وبمستر می شود ! بیا پیشم! منتظرم ! (راستی لینکم رو هم بی زحمت تغییر بده.ممنون.)

مهشید

نکته ای که فرهادی هم تو فیلمش مطرح کرد..حرفی که غلطه، غلطه!!!...ولی در آثار سفارشی برخی کارگردان ها تلاش دارند یک مفهوم غلط و نادرست را با توسل به شیوه های خودشان بر تماشاگر تحمیل کنند.. مرسی امیررضا جان[گل]

ناشناس خوشحال

دوست خوبم ، از اونجایی که تا اطلاع ثانوی کامنت های بنده در کافه سینما نامرییه و تایید نمیشه یک نسخه از اون کامنتا رو در این بلاگ میذارم اگه خیلی علاقه داری ببینی ناشناس خوشحال چی میگه به این بلاگ سر بزن. هه هه هه http://nashenaskhoshhal.blogfa.com

فردین

سلام. مقاله جالبی بود . البته آغاز بهار سینمای ایران بعید به نظر نمی رسد. موفق باشید.

س.ه

سلام امیر جان-تا فرهادی هست ومهرجویی وکیمیایی و بنی اعتماد ونعمت الله و ...سینمای ایران رو نمیشه دوست نداشت

مهدي

با مطلب بی سوادان خود روانشناس دان مدارس غير انتفاعي بروزم

پونه

از طریق مطلب برگزیده تون در پارسی بلاگ به وبلاگتون اومدم.جدایی نادر از سیمین رو خیلی دوست دارم,واقعا فیلم زیباییه.من تجربه و تخصص شما رو ندارم,یه بیننده ی معمولی هستم که گاهی بعد از دیدن بعضی فیلم ها اون ها رو نقد هم می کنم.به هر حال برام جالب بود که چه جوری یک کار گردان فیلمی می سازه که موافق عقاید بعضی و مخالف عقیده ی بعضی دیگه است و چطور هرکسی نکات مورد نظر خودش رو از فیلم بیرون می کشه,تحسینش میکنه یا براش اظهار تأسف!برام جالب بود که مثلا به نظر میاد شما حق رو در این فیلم به سیمین می دید.در حالی که من شخصا چنین حقی برای او قائل نیستم.البته همانطور که برای نادر.آن هم به دلایلی خاص خودش. مخالف نقد شما بود.به هر حال موفق باشید.[لبخند]